نقش پپتیدها در پره اکلامپسی

خلاصه
تغييرات و مشكلات جنسي كه در زنان يائسه رخ مي‌دهند، بواسطه افزايش روزافزون تعداد زنان يائسه در جامعه، از اهميت بسيار برخوردارند. رويكرد به اين بحث چند جانبه است و عوامل متعدد فرهنگي، اجتماعي، ارتباطي و جسماني در آن تأثير گذارند.
نكته غيرقابل انكار آن كه اولاً بايد در مصاحبه‌هاي پزشكي با زنان يائسه، مشكلات جنسي احتمالي آنان مورد پرسش قرار گيرد، چون امكان دارد خود بيمار آن را مطرح نكند. دوماً مديريت و بهبود وضعيت بيمار در اين مورد نياز به كار گروهي روانپزشك، متخصص زنان و متخصصين رشته‌هاي داخلي دارد. سوماً بهبود وضعيت ارتباطي و همكاري شريك جنسي بيمار مي‌تواند بسيار تأثيرگذار باشد. چهارماً درمانهاي دارويي بايد براساس نوع مشكلات و برطرف كردن علايمي چون درد و سوزش و و تاريخچه بيماري‌هاي قبلي و فعلي خود بيمار و نيز زمينه‌هاي بيماري موجود در فرد و افراد خانواده او انجام مي‌گيرد.
اين مبحث حوزه ايست كه بطور روزافزون نياز به مطالعه و تحقيق دارد.


پيشگفتار:
به علت افزايش اميد به زندگي در انسانها انتظار مي‌رود كه حدود 3/1 عمر زنان در جوامع مترقي در سنين يائسگي سپري شود (1و2). در نتيجه يائسگي و تبعات آن اهميتي روزافزون ميابند.
نوع نگرش افراد و جامعه و تلقي مثبت يا منفي راجع به يائسگي، مستقيماً در شدت علايم و ميزان آزار رساني آنها تأثيرگذار است.
از جمله مسايلي كه در زنان طيف سني يائسگي مورد توجه روزافزون قرار دارد، فعاليت جنسي و تأثير سن و يائسگي بر آن است. اين امر تحت تأثير مسايلي غير از تغييرات جسمي و هورموني قرار دارد از جمله اينكه در بعضي جوامع، مطرح كردن مشكلات جنسي از طرف زنان تابو محسوب مي‌شود؛ بعضي جوامع زن يائسه را از نظر جنسي بازنشسته مي‌دانند (2) و بسياري از زنان هم مشكلات جنسي حين يائسگي يا افزايش سن را روندي طبيعي به شمار مي‌آورند و نمي‌دانند كه اصولاً مي‌توان اقدامي در جهت بهبود آنها به عمل آورد.
به دليل مجموعه عوامل فوق، تعيين دقيق اينكه چه وقت زني مشكل جنسي دارد دشوار است و اگر بي‌علاقگي زن به برقراري ارتباط جنسي و شكايت او از اينكه در اين مورد به زحمت افتاده را ملاك قرار دهيم تناقضي كه رخ مي‌دهد آن است كه با افزايش سن تعداد زنانيكه علاقه‌اي به برقراري رابطه جنسي ندارند افزايش ميابند ولي اكثراً شكايتي از اين بابت ندارند و آن را امري طبيعي مي‌دانند (3). بعضي از بيماران از مطرح كردن مشكلشان خجالت مي‌كشند بالاخص اگر در فرد مصاحبه‌گر پزشك مذكر جواني باشد (2).
اكثر زنانيكه در اين مورد به دنبال رفع مشكلات خود بودند زنان تحصيل‌كرده مناطق شهري بودند و رايج‌ترين درمان نيز HRT بود (2).
تحصيلات، تجربيات قبلي، تخيلات و انتظارات و ميزان سلامتي جسمي و روحي فرد، در دسترس بودن و سلامتي و ميزان تمايل شريك جنسي به برقراري رابطه جنسي نقش مهمي در ميزان فعاليت جنسي دارند (4).
نوع رويكرد شريك جنسي به يائسگي زن نيز تأثير زيادي در اين امر دارد (4).
تغييرات رفتار و رويكرد جنسي در زنان سنين يائسگي:
3/1 زنان از كاهش جذابيت جنسي براي همسرشان بعد از يائسگي گله دارند و ارتباط مستقيمي بين تواتر فعاليت جنسي و تمايل و پاسخ‌دهي همسران آنها وجود دارد (r=0.833, p<0.0l). بين سن شريك جنسي و تمايل جنسي خانمها ارتباط منفي وجود دارد (r=-0.438, p<0.0l). وجود يا در دسترس بودن همسر يا شريك جنسي هم با تواتر فعاليت جنسي زنان نسبت مستقيم دارد  (r=0.730: p<0.0l) (2و4).
طبق برخي مطالعات با كنترل سن ارتباط آماري بين وضعيت يائسگي و كاهش عملكرد جنسي وجود دارد ولي با كنترل وضعيت يائسگي ارتباط بين سن و عملكرد جنسي ارزش آماري ندارد (5). علاقه فرد به برقراري رابطه جنسي احتمالاً تحت تأثير يائسگي بيشتر افت مي‌كند تا افزايش سن (4).
بعضي مطالعات ديگر مطرح كننده كاهش فعاليت جنسي با افزايش سن هستند و اينكه احتمالاً يائسگي هم در اين امر تأثيرگذار است (2).
طبق مطالعه‌اي كه در زنان 45 تا 58 ساله انجام شد 3/2 زنان عدم تغيير فعاليت جنسي، 31% كاهش و 7% افزايش گزارش كرده‌اند (4و5).
احتمال دارد بازنشستگي اخير زوجين و وقت بيشتري كه با هم مي‌گذرانند در اين افزايش تأثيرگذار باشد (5).
42% زنان در عرض 1 سال اول گذر به يائسگي و 88% آنان در عرض 8 سال اول يائسگي كاهش علاقه به برقراري رابطه جنسي را ذكر مي‌كنند. به نظر مي‏آيد مشكلات جنسي زنان يائسه بيش از آندروژن با مقدار استروژن آنها ارتباط دارد. (5)
لازم به ذكر است كه اصولاً 3/1 زنان آمريكا و 5/1 زنان دنيا به خود برچسب سرمزاجي مي‌زنند ولي كمتر از 20% آنها به اين علت به پزشك مراجعه مي‌كنند (3). 43% زنان آمريكايي به نوعي از اختلال عملكرد جنسي گله دارند (6).
زنانيكه در اثر جراحي يائسه شده‌اند دو برابر زنانيكه بطور طبيعي يائسه شده باشند دچار اختلال عملكرد جنسي مي‌شوند (5).
اگر سطح اضطراب و ترس زن از بدخيمي تخمدان قبل از جراحي بالا باشد گاهي متعاقب اووفوركتومي دو طرفه و مصرف استروژن براي پيشگيري از ديس‏پاروني و خشكي واژن، عملكرد جنسي بهتر مي‌شود. طبق مطالعه Dennerstein هم افزايش سن و هم يائسگي تأثير سوء بر عملكرد جنسي زنان دارند (5).
گرگرفتگي‌هاي مزاحم و خشكي واژن و ديس پاروني ناشي از آن، از جمله عوامل مهمي هستند كه موجب كاهش كيفيت عملكرد جنسي زنان يائسه مي‌شوند (5).
احساس جذابيت جنسي و بالاخص تصوري كه فرد از ظاهر خود دارد نيز از جمله عوامل تأثيرگذار در اين رابطه هستند. با وقوع يائسگي هدف بيولوژيك رابطه جنسي يعني توليد مثل از ميان مي‌رود ولي اهدافي چون برقراري رابطه با فرد مورد علاقه و كماكان مطرحند. جنسيت انسان تحت تأثير تعامل عوامل متعدد شناختي، نوروفيزيولوژيك و بيوشيميايي است (7) و به همين دليل اختلالات عملكرد جنسي نيز انواع متعددي دارند (6و7).
ليبيد و به معني تمايل رواني به برقراري رابطه جنسي است و با تحريك جنسي كه پاسخ فيزيولوژيك ارگان‌هاي جنسي به محرك دروني يا بيروني است تفاوت دارد.
گاهي اختلال در proceptivity است كه به معني تمايل رواني فرد به برقراري رابطه جنسي است، اين فرد خودش براي برقراري رابطه جنسي پيش‌قدم نمي‌شود اما اگر شريك جنسي او پيش‌قدم شود پذيرش مناسبي دارد (8).
در مطالعات حيواني تستوسترون با تأثير مستقيم بر مغز (و نه بر بافت‌هاي محيطي) موجب بهبود proceptiviy مي‌شود (8).
گاهي هم فرد تمايل جنسي دارد ولي اگر همسرش به طرف او بيايد تمايلش را از دست مي‌دهد كه اين گوياي مشكلات ارتباطي با آن فرد خاص است (6و9).
تأثيرات هورمون‌هاي جنسي با توجه خاص به استروژن:
هورمون‌هاي جنسي در چگونگي اين واكنشها تأثير گذارند؛ مثلاً استروژن در زنان موجب احساس زنانگي و صفات ثانويه تقويت كننده اين احساس مي‌شود و در تعامل با سيستم دوپامنيرژيك نقش اساسي در رفتار جنسي زنان دارد (9).
هورمونهاي جنسي بر تمام حواس پنج‌گانه تأثيرگذار مي‏باشند (9).
در افراديكه اخته شده‌اند شاهد از بين رفتن تنوع ساختاري اپيتليوم بويايي هستيم كه با تجويز هورمون‌هاي جنسي بهبود مي‏يابد (7و9).
در شرايط كمبود طولاني مدت استروژن پاسخدهي به فرومونها كم مي‌شود، فرومونها پيام‌هاي شيميايي هستند كه در جانوران خطاب به جانوران هم‌نوع ترشح مي‌شوند و توسط حس بويايي دريافت مي‌گردند. فرومونها در زنان موجب رايحة زنانه و جذابيت جنسي ناشي از آن، و افزايش اعتماد به نفس و احساس جذابيت فرد مي‌شوند و با كمبود استروژن هم ترشح و توليد و هم ادراك بويايي آنها كاهش ميابد (7).
در اثر كمبود استروژن، ترشح بزاق دهان و غدد اشكي كم مي‌شود و فرد دچار خشكي دهان و ملتحمه ناشي از آن مي‌گردد كه با تجويز استروژن بهبود ميابد. 35% زنان يائسه از اختلالات بينايي كه با تجويز استروژن بهبود ميابد رنج مي‌برند.
در پاسخ به تماس پوستي مطلوب هورمون اكسي‌توسين ترشح مي‌شود كه موجب احساس مغزي نياز به تماس و وابستگي مي‌شود و لاجرم تغييرات قوام/ ادراك پوستي ناشي از كمبود استروژن در اين امر تأثيرگذارند (7). استروژن حس ارتعاش و لمس را بهبود مي‌بخشد (10). با تجويز استروژن، علايمي چون گر گرفتگي و علايم وازوموتور، علايم ادراري و آتروفي واژن كاهش مي‏يابد و فرد، احساس بهبود حال عمومي مي‏نمايد (11) و ديس‏پاروني نيز كاهش مي‏يابد (12).
فقدان استروژن موجب كاهش جريان خون واژن و خشكي و ديس‌پاروني ناشي از آن (7و13) و نيز موجب كاهش الاستيسيته و نازك شدن مخاط واژن، و كاهش ترشح واژن در پاسخ به تحريك جنسي، و كاهش ترشحات سرويكوواژينال (2) مي‌شود. تجويز استروژن واژينال در اين موارد تأثير بهتري نسبت به استروژن سيستميك دارد (11). 6/23% زنان يائسه تايواني (1)، 7/20% زنان تايلندي (2) و 7/20% زنان سنگاپوري (2) هم خشكي واژن متعاقب كمبود استروژن را گزارش كرده‌اند. تجويز استروژن خوراكي در زناني كه از واژينيت آتروفيك و ديس‏پاروني ناشي از آن رنج مي‏برند، مفيد بوده ليكن در غير اين صورت، تأثيري بر وضعيت جنسي زنان ندارد و حتي ممكن است با كاهش سطح تستوسترون آزاد، موجب اثرات منفي شود (4).
HRT در كاهش خشكي واژن و ديس پاروني ناشي از آن مي‌تواند مفيد باشد، طي 5 سال پيگيري، 15% زنانيكه HRT مي‌شوند و 40ـ30% كسانيكه HRT نمي‌شوند دچار خشكي واژن مي‌شوند (12). البته به هرحال حتي در كسانيكه HRT دريافت مي‌دارند با گذشت زمان ميزان خشكي واژن بيشتر مي‌شود به علاوه اينكه درمان با استروژن هميشه هم كارساز نيست و عواملي چون كمبود آندروژنها، افزايش سن، اختلالات ارتباطي با شريك جنسي و وضعيت سلامتي جسمي و كنش و واكنش طرفين در اين قضايا مؤثر هستند (2).
تفاوتي در ميزان بروز ديس‌پاروني بين كسانيكه فقط استروژن دريافت مي‌كردند با كسانيكه استروژن و پروژسترون همزمان دريافت مي‌كردند، وجود نداشت (12). لازم به ذكر است كه استروژن مخاط واژن را ضخيم‌ مي‌كند و آندروژن مانع تحليل عضلاني و تحليل كليتوريس مي‌شود (13). ضمناً ميزان آتروفي واژن در كسانيكه سطوح تستوسترون و آندروستن ديون بالايي دارند، كمتر است (9). جريان خون واژن و اورترا، در كساني كه 5/2 ميلي گرم متيل تستوسترون خوراكي به همراه 25/1 ميلي گرم استروژن استريفيه در روز در يافت مي‏داشتند بيش از مواردي بود كه استروژن به تنهايي مصرف مي‏كردند (13). نكته جالب آنكه استراديول تزريقي با دوز بالا در زنان سالمي كه تخمدانهاي آنها برداشته شده‌اند و از ساير جهات عملكرد جنسي مناسبي دارند، موجب كاهش ميزان مقاربت‌هاي منجر به ارگاسم مي‌شود (14و15).
لازم به ذكر است كه استروژن در تمام جانوران مهره‌دار توليد مي‌شود و در هيچ جانور بي‌مهره‌اي توليد نمي‌شود و اولين گيرنده استروئيدي در جانوران احتمالاً گيرنده استروژن و بعد پروژسترون و بعد از آنها گيرنده‌هاي آندروژنها و گلوكوكورتيكوئيدها بوده و احتمالاً اين استروئيدها در ابتدا فقط نقش پيش‌ساز استروژن را داشته‌اند و بعدها تدريجاً نقش‌هاي خاص خود را به عهده گرفته‌اند (16).
 
 


افسردگي:
زنان يائسه حدود 2 برابر مردان هم‌سن و سالشان از افسردگي و اختلالات خلقي رنج مي‌برند و 70ـ50% زنان در اين دوران انواع مشكلات خلقي و جسمي را تجربه مي‌كنند كه بنا به روايت برخي استروژن تأثير چنداني هم در بهبود آنها ندارد (17).
در آمريكا شيوع افسردگي در زنان 12% و در مردان 7% است ولي قبل از بلوغ و در پيري اين ميزان در هر دو جنس تقريباً يكسان مي‌باشد پس از يائسگي كه ناشي از برداشتن تخمدانها با جراحي باشد ميزان افسردگي بالا مي‌رود و استروژن تأثير اندكي در بهبود آن دارد (17).
استروژن با مقاديري كه در HRT بكار مي‌رود در زنانيكه دچار افسردگي هستند تأثيري ندارد اما در زنان سالم مي‌تواند موجب بهبود روحيه شود (18).
تغييرات روانزايي چون افسردگي، اضطراب و خلق متغير تحت تأثير تغييرات ناشي از استروژن در سيستم ليمبيك هستند (9)، استروژن موجب افزايش آدرنالين و سروتونين مي‌شود (9) و كمبود آن باعث كاهش ميزان بتا اندورفين خون و كاهش فعاليت دوپاميني مي‌شود. تجويز همزمان پروژسترون تاحدودي اثرات تقويت كننده استروژن بر سيستم سروتونيني را خنثي مي‌كنند (19). متابوليت‏هاي پروژسترون مثل آلو-پرگننولون موجب تشديد فعاليت MAO و اثر مهاري GABA مي‏شود. پروژسترون مي‏تواند موجب احساس تخليه انرژي و افت روحيه شود. از طرف ديگر، زناني كه اووفوركتومي شده‏اند، دچار كاهش اوپيوئيدهاي درونزا شده و سطح اين مواد با تجويز استروژن افزايش مي‏يابد؛ اضافه نمودن پروژسترون به استروژن، افزايش اوپيوئيدهاي درونزا را مضاعف مي‏نمايد. لذا اثرات پروژسترون بر خلق، پيچيده و متغير مي‏باشد (9).
تغييرات ظاهري ناشي از يائسگي، مثلاً افزايش وزن نيز در ميزان بروز افسردگي بي‌تأثير نيستند.
از آنجا كه حتي در زنان يائسه، استروماي تخمدان مي‌تواند تحت تأثير كنادوتروپينها قرار گيرد و موجب hyperthecosis و علايم زيادي آندروژن (اعم از علايم ظاهري و افزايش پرخاشگري شود، استروژن مي‌تواند كمك كننده باشد (19). گونادوتروپين‏ها حتي در زنان يائسه به بازخورد ناشي از هورمون‏هاي جنسي حساس مي‏باشند (19) و آندروژن‏هاي با منشأ تخمدان، توسط سلول‏هاي تكا و تحت كنترل LH ترشح مي‏شوند (4).
ارتباط تستوسترون و ميزان افسردگي منحني پارابوليك دارد و در سطوح پايين و بالاي تستوسترون افسردگي بيشتر رخ مي‌دهد. بهترين سطح تستوسترون آزاد كه حداقل عوارض و حداكثر منافع را داشته باشد L/nml 20ـ10 مي‌باشد (17). ممكن است تستوسترون در سطوح فيزيولوژيك اثرات قوي ضد افسردگي در زنان و مردان داشته باشد و در زنانيكه سطوح آن كمتر از حد طبيعي است و احساس بي‌حالي و كاهش انرژي و كاهش ليبيدو دارند كه با استروژن بهبود نمي‌يابد، افزودن تستوسترون (البته متأسفانه معمولاً در سطوح فوق فيزيولوژيك) ممكن است مؤثر باشد (17و20).
نقش آندروژنها:
در سال 1995 نشانگاني تحت عنوان نشانگان ناكافي بودن آندروژن در زنان مطرح شد (3) كه شامل زناني بود افسرده و بي‌حال و از نظر جنسي كم تمايل كه سطوح استروژن در حد طبيعي داشته ليكن آندروژن آنها پايين بود و گاه با تجويز تستوسترون، اين علايم بهبود مي‏يافت. طرح اين تشخيص اشكالات متعددي دارد و از آن جمله اينكه كاهش توليد تستوسترون درونزاي زنان الزاماً موجب كاهش عملكرد و ميزان رضايت زنان نمي‌شود و هنوز نه سطح دقيق مقادير تستوستروني كه بايد طبيعي تلقي شوند تعيين شده و نه روش ارزان و قابل اعتمادي براي اندازه‌گيري سطح تستوسترون در خون زنان تأييد شده، در بسياري از موارد آندروژنها در بافتها توليد و همانجا مصرف مي‌شوند كه قابل اندازه‌گيري نمي‌باشد و بسياري از آندروژن‌هاي موجود در جريان خون نيز در بافت‌ها تبديل به استروژن شده و به عنوان استروژن عمل مي‌كنند. به نظر مي‌رسد تستوسترون در مغز زنان موجب علاقه به برقراري رابطة جنسي و توانايي لذت بردن از آن و رسيدن به ارگاسم مي‌شود و در قيزيولوژي بافت‏هاي نعوظي نيز نقش دارد (18). تزريق تستوسترون انانتات يا مصرف متيل تستوسترون خوراكي (25/1 ميلي‌گرم) همراه با استروژن كنژوگه mg625/0 از نظر آماري تأثير بهتري بر تمايل جنسي زنان نسبت به مصرف استروژن به تنهايي دارد (21).
تجويز آنتي‌آندروژنها به زنان ليبيدو را كم مي‌كند (7و18) و تجويز آندروژنها به زنان هايپوگناد بعضي عوامل همچون برانگيختگي، تمايل، تخيل، تواتر و توانايي رسيدن به ارگاسم حين عمل جنسي را بهبود مي‌بخشد (7) و ممكن است در صورت انتخاب مناسب بيمار اثرات مطلوبي در كاركرد جنسي داشته باشد (22و23).
توليد تستوسترون روزانه در زن سالم غير يائسه 05/0 مردان (300/microgram/dL) و مقدار كلي آن 10% مردان (nanomol/L06/0) است (23) كه 98% آن متصل به پروتئين مي‌باشد. 2/1 متصل به آلبومين و بقيه متصل به SHBG (گلوبولين متصل شونده به هورمون جنسي) مي‌باشند كه البته اتصال با آلبومين سست و به راحتي در بافتها قابل آزاد شدن است (23).
با افزايش سن توليد تستوسترون در زنان كاهش مي‌يابد و بين 20 تا 40 سال تا 2/1 مي‌رسد به علاوه اينكه افزايش ميزان آن موقع تخمك‌گذاري در وسط سيكل قاعدگي هم از بين مي‌رود (5و17).
با برداشتن تخمدانها توسط جراحي بلافاصله مقدار آندروژنها تا 50% و مقدار تستوسترون 70-50% كاهش مي‌يابد (23). اين افراد كانديداهاي اصلي درمان توأم استروژن ـ آندروژني هستند و برخلا ف درمان با استروژن به تنهايي كه فقط درد ناشي از خشكي و آتروفي واژن را از بين مي‌برد، با درمان آندروژني ميل جنسي، انرژي، سرحالي و عملكرد جنسي بهبود ميابد. اثر مصرف آندروژن عمدتاً در كسانيكه با جراحي يائسه شده‌اند چشمگير است. درمان جايگزيني تستوسترون به اشكال دارويي خوراكي، تزريقي و كاشته‏هاي زير جلدي موجب بهبود انگيزه‏ي جنسي زنان يائسه مي‏شود (4).
علي‌رغم اينها انجمن متخصصان غدد هنوز اين تشخيص را به رسميت نمي‌شناسد و دلايل موجود براي اثبات آن را كافي نمي‌داند (3). براي ارزيابي آندروژن‌هاي زنان روش‌هاي كروماتوگرافي گران قيمت لازم است و بايد تمام نمونه‌ها و تحقيقات در يك مرحله ارزيابي شوند (3).
ممكن است بتوان از متابوليتهاي دفعي آندروژنها براي ارزيابي توليد و مصرف آندروژن استفاده كرد (آندروسترون گلوكورونيد) (3).
تستوسترون و سرطان پستان:
وقتي زني چاق مي‌شود مقادير تستوسترون آزاد و كلي و آندروستن ديون و استروژن او زياد و SHBG كم مي‌شود.
شايد همراهي چاقي و رژيم پرچربي با مقادير بالاي تستوسترون موجب سوگيري در بررسي همراهي تستوسترون و سرطان پستان باشد، شايد هم اثرات مستقيم تستوسترون بر بافت پستان و يا تبديل آن به استروژن در پستان به افزايش خطر سرطان پستان در كسانيكه تستوسترون درونزاي بالاتر دارند و يا با محصولات تستوستروني درمان مي‌شوند منجر مي‌شود (3و24).
در زناني كه سرطان پستان دارند سطوح متوسط تستوسترون
DHEAS, و آندروستن ديون بالاتر از سايرين است. و با اصلاح سطح استروژن نيز اين افزايش خطر از بين نرفت (3و25).
سطوح تستوسترون سرم كه با افزايش خطر ابتلا به سرطان پستان همراهند عبارتند از (3):
در زنان يائسه ng/dl 26ـ20 ³        در زنان غير يائسه ng/dl 58-51 ³
برخي محققان معتقدند در محيط غني از استروژن، تستوسترون اثرات آنتي‌پروليفراتيو و پروآپوپتوتيك دارد (26) و در زنان غير يائسه سطوح بالاي آندروژن موج افزايش خطر سرطان پستان نمي‌شود. ضمناً در زنان دچار PCO نيز خطر ابتلا به سرطان پستان افزايش نمي‌يابد (26).
لازم است در صورتيكه براي زني تجويز آندروژن را مد نظر مي‌گيريم، قبلاً خوب استروژنيزه شده باشد و اگر باز هم علايمي منسوب به كمبود آندروژن داشت، اين گزينه مطرح شود (26).
زنانيكه سابقه ابتلا به سرطان پستان يا سرطان‌هاي همراه با آن را دارند نبايد از آندروژن استفاده كنند. از جمله موارد منع مصرف آندروژن‌ها مي‌توان بيماري هوچكين و راديوتراپي قفسه سينه به علت سرطان‌هاي زمان كودكي و زنان جوان با سابقه ساركوم استخوان يا نسج نرم و موتاسيون‌هاي BRCA و سابقه
mantle irradiatron را نام برد (3).
آندومتريوز و مشكلات جنسي زنان يائسه:
بقاياي آندومتريوز پس از يائسگي هم مي‌تواند منجر به ديس پاروني شود (27). استروژن محرك رشد آندومتريوز است و احتمال عود يا ايجاد اين بيماري در زنان يائسه‌اي كه هورمون درماني مي‌شوند وجود دارد (27). شيوع آندومتريوز بعد از يائسگي احتمالاً به علت استفاده از درمان جايگزيني با هورمون بيشتر از قبل است (27و28). در زنانيكه سابقه اندومتريوز دارند احتمال هرچند مختصري وجود دارد كه در صورت HRT تغييرات بدخيم در آندومتريوز رخ دهد (27).
به نظر مي‌آيد در اين زنان تيبولون انتخاب درمان مناسبي است. تيبولون در آندرمتر اثرات پروژستروني قوي و در استخوان و در مورد علايم كليماكتريك مشابه استروژن است. اثر اين داروبر ليبيدو و روحيه فرد مشابه آندروژنهاست (29).
در واژن، موجب بهبود خشكي واژن و نيز موجب بهبود گرگرفتگي مي‌شود. علايم واژينيست آتروفيك با اين دارد و بهبود مي‏يابد (29و30).
ميزان خونريزي واژينال و افزايش تراكم پستان در مصرف كنندگان تيبولون كمتر از ساير انواع HRT است اما اثرات قلبي ـ عروقي آن تفاوت چشمگيري با ساير انواع HRT ندارد. اثرات ماموگرافيك تيبولون در مطالعات مختلف از عدم افزايش تا افزايش مختصر تراكم پستان گزارش شده‌اند. احتمالاً اين دارو فعاليت سولفاتاز در پستان را كم مي‌كند (31). شايد علت اثرات تيبولون بر عملكرد جنسي، افزايش تستوسترون آزاد خون ناشي از كاهش SHBG و نيز بهبود خلقي فرد باشد (29).
نكته‌اي كه بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه ممكن است تيبولون خطر بروز كانسر آندرمتر را افزايش دهد و در اين مورد بررسي‌هاي بيشتري لازم است (11و32).
لازم است اين بيماران با سونوگرافي واژينال بررسي شوند. از طرفي تيبولون مي‌تواند موجب بروزپوليپ آندرمتر شود (31).
تيبولون موجب رشد ميوم‌هاي رحمي نمي‌شود (31).
 
نتيجه‌گيري:

مشكلات جنسي زنان يائسه وجود دارند، لازم است مطرح شوند، تا حدودي قابل درمان و بهبودي هستند و براي بهبودي آنها تلاش مشترك بيمار، شريك جنسي او و كادر درماني ضروري است. هنر يك پزشك آنكه اولاً بيمار در حضور او بتواند مسايلي چون شرم حضور و باورهاي غلط فرهنگي راجع به ازكارافتادگي جنسي و يا وقيحانه بودن طرح مشكلات و درخواست بهبود وضعيت جنسي خود را به كناري بنهد و ثانياً پزشك بتواند به نحويكه موجب ناراحتي بيمار نشود مسئله وجود يا عدم وجود مشكلات و تغييرات جنسي را مطرح كند.
و راهكارهاي درماني مناسب با حداقل عارضه را به بيمار پيشنهاد نمايد.




زمان انتشار: (1 سال قبل)